آخرین اخبار

ارکان مدیریت از دیدگاه امام علی علیه السلام

ارکان اصلی مدیریت  با توجه به سخنان ارزشمند حضرت علی علیه السلام عبارتند از: برنامه ریزی امیرالمؤمنین علیه السلام در زمینه برنامه ریزی می فرماید: امارات الدول انشاء الحیل; «بقای مناصب و دولتها، برنامه ریزی و چاره اندیشی در امور است.( میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۵۱)زیرا برنامه ریزی مانع ندامت است و به انسان […]

اشتراک گذاری
20 اسفند 1403
177 بازدید
کد مطلب : 1279
ارکان اصلی مدیریت  با توجه به سخنان ارزشمند حضرت علی علیه السلام عبارتند از:
  • برنامه ریزی

امیرالمؤمنین علیه السلام در زمینه برنامه ریزی می فرماید: امارات الدول انشاء الحیل; «بقای مناصب و دولتها، برنامه ریزی و چاره اندیشی در امور است.( میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۵۱)زیرا برنامه ریزی مانع ندامت است و به انسان تدبیر می دهد . التدبیر قبل العمل یؤمنک من الندم;  آینده نگری قبل از شروع کار تو را از پشیمانی ایمن می سازد) بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۳۸)و همچنین برنامه ریزی حلال مشکلات است .امام علیه السلام در این خصوص می فرماید: من قعد عن حیلته اقامته الشدائد; «کسی که چاره اندیشی را رها کند، با شداید درگیر خواهد شد) میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۵۱)از فوائد دیگر برنامه ریزی از نظر امام  این است که برنامه ریزی راه استفاده صحیح از امکانات را میسر می سازد . التلطف فی الحیله اجدی من الوسیله;  ظرافت و دقت در برنامه ریزی، بهتر از امکانات است) میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۵۱)

  • سازماندهی وگزینش صحیح افراد

از مهمترین مسائل در سازماندهی و تجدید سازمان، گزینش و بکارگیری افراد درستکار و شایسته در سازمان است. امام علی علیه السلام که تربیت یافته مکتب قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، به شایسته سالاری در نظام مدیریتی اعتقاد دارد: .امام در نامه ای خطاب به مالک اشتر ملاکهای گزینش کارگزاران را بیان می فرماید; از جمله اصالت مذهبی و خانوادگی، تقوا، شرم، حیا و حزم(نهج البلاغه، ج ۵، نامه ۵۳) .نکته مهمی که امام در این گزینش به آن اشاره می کنند «والقدم فی الاسلام المتقدمه » است یعنی کسانی را برگزین که در اسلام پیشگام تر بوده اند . در جای دیگر حضرت در سازماندهی نیروهای یک مدیر می فرماید: لا تتکل فی امورک علی کسلان;  بر انسانهای کسل در کارهایت تکیه نکن . (میزان الحکمه، ج ۸، ص ۳۹۳)همچنین در نهج البلاغه می خوانیم:ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه ; «ای مردم همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت و رهبری امت تواناترین بر اداره آن و دانا به فرمان خداوند در فهم مسائل است .  نهج البلاغه، خطبه ۱۷۲، ص ۵۵۸ و نیز می فرماید: من احسن الکفایه استحق الولایه ; «آن کس که از عهده امور بدرستی برآید، شایستگی ولایت و رهبری را دارد . شرح غرر الحکم و دررالکلم، خوانساری، ج ۵، ص ۳۴۹، ح ۸۶۹۲ 

  • تقسیم کار

در تئوری حضرت امیر علیه السلام تقسیم کار یکی از مبانی و اصول مدیریت است; زیرا مدیر بوسیله تقسیم کار می تواند به اصل کنترل و نظارت مبادرت کند و بدون تقسیم کار این امر باطل است .در مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام تقسیم کار بر اساس شایستگیها انجام می پذیرد . مدیر امور را بر مبنای لیاقت و شایستگی افراد توزیع می کند . اگر مجاری امور، مشخص و معین نباشد و به اصل تقسیم کار توجه نشود، امور مختل می گردد و حتی در برخی موارد اصطکاک ایجاد می شود . وظیفه مدیر و حاکم اسلامی تبیین وظایف است . رعایت اصل لیاقت از احراز مشاغل بر مبنای جایگزینی روابط بر ضوابط جلوگیری می کند .و فی الله لکل سعه و لکل علی الوالی حق بقدر ما یصلحه و لیس یخرج الوالی من حقیقه ما الزمه الله من ذلک الا بالاهتمام و الاستعانه بالله و توطین نفسه علی لزوم الحق و الصبر علیه فیما خف علیه او ثقل; «برای تمامی این گروهها نزد خداوند گشایشی است و هریک به مقدار اصلاح کارشان بر حاکم حق دارند، والی نسبت به انجام وظایفی که خداوند برعهده او گذاشته است توفیق پیدا نمی کند; مگر به کوشش و کمک خواستن از خداوند و مهیا ساختن خود بر ملازمت حق و شکیبایی و استقامت در برابر آن; خواه بر او سبک باشد، خواه سنگین .(نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۵۳، ص ۱۰۰۳)پس از دسته بندی کارها باید برای هر قسمت مسؤولی را انتخاب و حدود اختیارات او را مشخص کرد . حضرت علی علیه السلام در ادامه نامه خود به مالک اشتر می فرماید: واجعل لراس کل امر من امورک راسا منهم لا یقهره کبیرها و لا یتشتت علیه کثیرها; «ای مالک! باید برای هر کدام از کارهایت یک رئیس انتخاب کنی، رئیسی که کارهای مهم او را مغلوب نسازد و کثرت کارها او را پریشان و خسته نکند (نهج البلاغه، نامه ۵۳)امام علیه السلام همچنین در وصیت به امام مجتبی علیه السلام می فرماید: واجعل لکل انسان من خدمتک عملا تاخذه به فانه احری ان لا یتواکلوا فی خدمتک ; «فرزندم! برای هریک از زیردستانت کاری تعیین کن تا اگر آن را انجام نداد او را مؤاخذه و بازپرسی کنی; زیرا این روش سزاوارتر است تا یکدیگر را وانگذارند.( نهج البلاغه، نامه ۳۱)

  • تصمیم گیری بر مبنای عقل و تدبیر و مشورت

یکی از بزرگترین و مهمترین ارکان مدیریت که می تواند رمز شکست و یا موفقیت مدیر باشد، «تصمیم گیری » است . امیرالمؤمنین علیه السلام رای افراد عاقل را موجب نجات آنان می داند: رای العاقل ینجی و نیز می فرماید: رای الرجل میزان عقله، میزان عقل مرد، اندیشه اوست (غرر الحکم و درر الکلم، ص ۵۵).تصمیمهای صحیح و عاقلانه، امور مختلف سازمان را نظام می دهد و حرکت و ارتقا به سوی اهداف را رقم می زند; چه بسا «تصمیم گیری » دقیق که موجب کمال سعادت انسان شمرده شود . حضرت می فرمایند: اذا اقترن العزم بالحزم کملت سعاده ; هنگامی که تصمیم با دقت همراه شود، سعادت کامل می شود . .( غرر الحکم و درر الکلم، ص۴۷۴)به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام برای هر مشکلی راه حلی هست ولیکن یافتن آن نیاز به تدبیر دارد: لکل ضیق مخرج ،برای هر تنگنایی راه خروجی هست .( غرر الحکم و دررالکلم، ص ۴۸۱ )کسی که آرا و راه حلهای مختلف را بیازماید، می تواند لغزشگاهها را با دید وسیع بشناسد .حضرت علی علیه السلام می فرماید: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء کسی که از آرای گوناگون استقبال کند، لغزشگاهها را خواهد شناخت .» و نیز می فرمایند: اضربوا بعض الرای ببعض یتولد منه الصواب .افکار مختلف را با یکدیگر مقایسه کنید; راه صحیح از آن به دست خواهد آمد .) میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۴و ص۳۶) واما مشورت، عامل بازدارنده از استبداد رای و شخصیت دهنده زیردستان، مشوق و محرک افراد برای همکاری، باعث ایجاد هماهنگی صمیمانه و مشارکت در عقل دیگران و به دست آوردن رای صحیح است . در این خصوص حضرت امیر علیه السلام فرموده اند:من استبد بدایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها. هرکس مشورت نکرد، تباه گشت و هر که با خردمندان با تجربه شور کند با آنها در خردهایشان شریک می شود .) نهج البلاغه، خطبه ۱۵۲)

  • قاطعیت

قاطعیت به معنی فیصله دادن به امور و حل مشکلات است . این امر با لجبازی و یکدندگی تفاوت دارد . برخی قاطعیت  را پافشاری
 بیش از حد و «عدم انعطاف پذیری » و برخی دیگر آن را سختگیری می دانند .امیرالمؤمنین علیه السلام در این خصوص می فرماید: العسر لؤم (غرر الحکم و دررالکلم، ص ۴۷۹ )فشار و سختگیری پستی است .» قاطعیت دارای دو نمود مهم است: یکی یافتن تصمیمی کارساز و کامل، دیگری ابراز تصمیم قاطع و بدور از شک و تردید .یقینا تردید، دودلی، ترس، هوسهای زودگذر و انتظار نزدیکان فرد، استهزا و حرف مردم همه از موانع قاطعیت هستند . امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید:- رو تحزم فاذا استوضحت فاجزم «در کارها فکر کن، به محکم کاری دست خواهی یافت . (بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۳۴۱ )پس هنگامی که امور برایت روشن شد، تصمیم بگیر .» و نیز می فرماید: قدر ثم اقطع و فکر ثم انطق و تبین ثم اعمل; «اندازه بگیر سپس قطع کن، فکر کن و سپس سخن بگو، واضح کن و سپس عمل کن (الحیاه، ج ۱، ص ۳۴۱)حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: و لا تکونن علیهم لعبا ضاریا تغتنم اکلهم; «مبادا در منصب مدیریت برخوردهایت با آنان مانند جانور درنده ای باشد که خوردنشان را غنیمت شمری .»

  • سعه صدر و بردباری

امام علی(علیه السلام) دراین باره می‌فرماید:آله الریاسَهِ سَعه الصدَّرِابزار مدیریت سعه‌ی صدر است.(نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شماره‌ی ۱۷۶ )ازویژگی‌های مهم یک مدیر کارآمد، میزان تحمل اوست وگرنه یک مدیر بی‌طاقت در برابر ضربات سازمانی و مدیریتی به سرعت خرد خواهد شد.در شرح این حکمت (کتاب پیام امیرالمؤمنین علیه السلام، مکارم شیرازی)می خوانیم:در زندگى امیرمؤمنان على(علیه السلام) و ائمه معصومین نیزاز این صحنه ها فراوان دیده مى شود، محبتى که على(علیه السلام) درباره قاتل خود در واپسین ساعات عمرش ابراز کرد همه جا معروف است. علامه مجلسى(رحمه الله) دربحارالانوار درباره گفتگوهاى امیرمؤمنان على(علیه السلام) با خوارج چنین نقل مى کند که روزى یکى از خوارج وارد مسجد شد در حالى که یاران على(علیه السلام) در اطراف او بودند فریاد زد: «لا حُکْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، حکم فقط براى خداست، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.(اشاره به این که چون شما مسئله حکمیت بشر را پذیرفته اید در راه شرک گام گذاشته اید)» مردم رو به سوى او کردند. او دوباره فریاد زد: «لا حُکْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُتَلَفِّتُونَ، حکم مخصوص خداست هرچند کسانى که به سوى من نگاه مى کنند کراهت داشته باشندعلى(علیه السلام) سر مبارکش را بلند و متوجه او شد. او بار سوم فریاد زد: «لا حُکْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ کَرِهَ أبُوالْحَسَنُ، حکم مخصوص خداست، هرچند على کراهت داشته باشد». امام(علیه السلام)با خونسردى در جواب او فرمود: «إنَّ أبَا الْحَسَنِ لا یَکْرَهُ أنْ یَکُونَ الْحُکْمُ لِلّهِ، على هرگز کراهت ندارد که حکم مخصوص خدا باشد». سپس اضافه فرمود: «حُکْمُ اللهِ أنْتَظِرُ فیکُمْ، من منتظر حکم خدا درباره شما هستم».( بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۳۴۴.)این نکته در اینجا شایان توجه است که گاه مسئله سعه صدر با مسامحه و سهل انگارى اشتباه مى شود در حالى که هر کدام جایگاه خاص خود را دارد، سعه صدر آن است که براى انجام مدیریت صحیح گاه انسان لازم است موضوعاتى را ندیده بگیرد و خویشتن دارى نشان دهد و در مقام سختگیرى بر نیاید و به خطاکار فرصت دهد تا خویشتن را اصلاح کند. ولى مسامحه و سهل انگارى این است که انسان مدیریت صحیح را رها کند و در برابر حوادث و اشخاص خطاکار سستى و بى تدبیرى نشان دهد، بنابراین سعه صدر به مدیریت صحیح باز مى گردد و مسامحه به ترک مدیریت صحیح و تفاوت این دو آشکار است.

همدلی، مهربانی و تواضع در مدیریت

  • موفقیت در این کار نشانگر هنروری مدیر است . رعایت قانون، مسؤولیت مدیر و برخورد عاطفی او انسانیتش را تثبیت می کند . حضرت امیر علیه السلام در مورد رسیدگی مسؤول به وضع افراد سازمانش می فرماید: از حال آنان جویا باشد، آنچنان که پدر و مادر از فرزندانشان تفقد می کنندو نیز می فرماید: ثُمَّ اَسبغ عَلَیهِمُ الأرزَاقَ، فَإِنَّ ذلِکَ قُوَّه لَهُم عَلَی استِصلاَح إَنفُسِهُم، وَغِنّی اَهُم عَن تَنُاوُلِ مَا تَحتَ أیدِیَهم.در مورد وضع معیشتی آنان توسعه و گشایش بخش، زیرا این روش آنان را بر اصلاح خود نیرو می‌بخشد و ایجاد انگیزه بر پاکسازی خود می‌نماید و از تجاوز و دست درازی به بیت‌المال که در اختیار دارند بی‌نیاز می‌کند.( نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۵۳)باید بدانیم که خوشرفتاری و محبت عامل جذب دیگران است; البته این محبت و خوش رفتاری باید ظهور و بروز بیرونی هم داشته باشد . یک مدیر و مسؤول وقتی مورد اعتماد کارکنان قرار می گیرد و آنها او را ملجا و حامی خود می داند که محبت و خیرخواهی او را باور کرده باشند . محبت و احسان به دیگران اقتضا می کند که مسؤول در اختیار افراد باشد تا بتوانند با او ارتباط برقرار کنند: من تالف الناس احبوه ، هرکس با مردم انس و الفت داشته باشد، دوستش می دارند .( غرر الحکم، ج ۲، ص ۶۲۲ )امیرالمؤمنین در نامه ای به فرماندارش – عثمان بن حنیف – بخاطر شرکت در میهمانی شامی که فقرا از آن مجلس رانده شده بودند، می فرماید: ا اقنع من نفسی بان یقال امیرالمؤمنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر؟ آیا قناعت کنم به این که مردم مرا امیرالمؤمنین بگویند در حالیکه در سختیهای روزگار و تلخیهای آنان با آنان شریک نباشم؟( نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۴۵، ص ۵۵۳)در خطبه ای دیگر نیز بیان فرموده اند که مدیران و حکام باید با جلوگیری از اسراف و تجمل پرستی، مشارکت و همدلی خود را با فقرا و نیازمندان سازمان تحت اداره خود اعلام کنند .(نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰)تواضع و فروتنی از صفات یک مدیر اسلامی است . او برای مقام و منصب اصالت قائل نیست; بلکه اصل اساسی را رضایت الهی می داند . خداوند در تبیین این صفت مدیریتی خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین ای پیامبر! در مسند مدیریت و رهبری بالت را برای مؤمنان و پیروانت فرود آور .( شعرا، ۲۱۴)امیر مؤمنان نیز در خصوص رعایت این اصل اخلاقی که ضامن اجرای ضوابط در مسند مدیریت است، می فرماید:- التواضع زینه الحسب ، زینت بزرگواری، تواضع و فروتنی است .( بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۸۰)- علیک بالتواضع فانه من اعظم العباده ، بر تو باد فروتنی! پس همانا فروتنی از بزرگترین عبادتهاست .( بحار الانوار ج ۷۵، ص ۱۱۹). . . – و مشیهم التواضع ، راه رفتنشان فروتنانه است .( نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳)
  • وفای به عهد

وفای به عهد از اوصاف فطری انسانها و پیمان شکنی از ویژگیهای بارز منافقان است .ویک مدیر اسلامی باید خود را به این صفت مهم آراسته نماید.مولی الموحدین علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر درباره وفای به عهد می فرماید:و ان عقدت بینک و بین عدولک عقده او البسه منک ذمه فحط عهدک بالوفاء و ارع ذمتک بالامانه و اجعل نفسک جنه دون ما اعطیت فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت ارائهم من تعظیم الوفاء بالعهود; «اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا دار باش و بر آنچه به عهده گرفتی امانت دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان! زیرا هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست . همه مردم جهان با تمام اختلاف آرائی که دارند، حتی در زمان جاهلیت به عهد خود وفادار بودند .( نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۵۳، ص ۵۵۸)

  •   پرهیز از تملق وستایش بیجا

از آفت های ارتباط حاکم یا مدیر با افراد و زیر دستان او، تملق و چاپلوسی مرئوسین نسبت به مدیران می باشدکه باعث فساد وتباهی در مدیریت سازمان یا حکومت می گردد.امام علی(ع) در پاسخ مدح وثنای فراوانی که یکی از یارانش درباره او می گوید،  می‌فرماید: سزاوار است کسى که جلال خدا در نظرش بزرگ و مقام او در قلبش عظیم است ـ به موجب آن عظمت ـ همه چیز جز خدا در نظرش کوچک جلوه کند إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلاَلُ اللّهِ سُبْحَانَهُ فِی نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ، أَنْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ ـ لِعِظَمِ ذلِکَ ـ کُلُّ مَاسِوَاهُ…در ادامه نیز می فرماید:گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا می‌داند اما من از شما می‌خواهم که مرا با سخنان زیبای خود ستایش نکنید تا از عهده‌ی وظائفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم. وَربَّما استَحلَی النَّاسُ الثَّنَاء بَعدَ البَلاءَ، فَلا تُثنُوا عَلَیَّ بجَمِیلِ ثَنَاءٍ، لاِخراجِی نَفسِی اِلَی اللهِ سُبحانَهُ وَاِلَیکُم مِنَ التَّتقِیَّهِ فِی حُقُوقٍ لَم أفرُغ مِن اَدائِها.(نهج البلاغه،خطبه ۲۱۶)معناى تملّق، مدح و ثناى بیش از حدّ و گزافه گویى درباره فضایل افراد براى تقرّب جستن به آنها و استفاده از مواهب مادّى آنان است حتى ذکر اوصاف برجسته واقعى یک شخص بدون اشاره به نقاط ضعف، آن هم نوعى تملّق محسوب مى شود و گاه از این فراتر مى رود و تملّق گویان نقاط ضعف را در لباس نقاط قوت بیان مى کنند. تملّق گویى بیشتر درباره ارباب قدرت است و خطر بسیار بزرگى براى ولات و زمامداران و مدیران محسوب مى شود، زیرا نخستین شرط مدیریت آگاه بودن از واقعیّات مربوط به حوزه مدیریت است و متملّقان بر روى واقعیّتها پرده مى افکنند و مشکلات را از نظر مدیران و زمامداران مى پوشانند و از این طریق مفاسد بى شمارى به بار مى آورند.عجیب این است که زمامداران نالایق و گمراه نیز غالباً متملّقان را تشویق مى کنند، از حق گویى ناراحت مى شوند و از تملّق متملّقان احساس آرامشى کاذب و دردآفرین.امیرمؤمنان على(علیه السلام) تملّق را بدترین درد یا درد بى درمان شمرده مى فرماید: «أدوى الداء الصلف; بدترین درد تملّق گویى است»(غررالحکم) در سخن دیگرى مى فرماید: «إنَّما یُحِبُّکَ مَنْ لا یَتَمَلَّقَکَ; دوستان واقعى تو کسانى هستند که به تو تملّق نمى گویند».(غررالحکم)نیز مى فرماید: «لَیْسَ الْمَلَقُ مِنْ خُلُقِ الاَْنْبِیاءِ; تملّق از اخلاق انبیا نیست».(غررالحکم)این سخن را نیز نباید فراموش کرد که تملّق گاهى به صورت مستقیم و گاه غیر مستقیم، گاه با نثر و گاه با شعر و گاهى با عمل، اجرا مى شود و آثار زیانبار همه یکسان است.(کتاب پیام امیرالمؤمنین،مکارم شیرازی)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *